تبلیغات
دل گویش - مختار با شمربن ذی‌الجوشن چه کرد؟
دل گویش

سیدعلیرضاشریفی


مختار با شمربن ذی‌الجوشن چه کرد؟

شیـخ طوسى(ره) مى‌نویسد: «شمر را دستگیر کردند و نزد مختار آوردند. مختار دستور داد گـردن او را زدند و جسدش را در دیگ روغن جوشیده افکندند و یکى از یاران مختار با پاى خود سر شمر را لگد مى‌کرد.»

 

براى شمربن ذى الجوشن اسم‏هاى دیگرى چون اوس یا شرحبیل نیز ذکر شده است. او را ذى الجوشن، صاحب زره و جوشن مى‏گفتند زیرا سینه او برآمده بود و همانند سپرى بسته شده نشان مى‏داد. او نخست از یاران على علیه‏السلام در جنگ صفین و از فرماندهان شجاع و نامدار کوفه بود که در کنار حسن (ع) و حسین (ع) در رکاب امام علیهم‏السلام حاضر بوده است اما سرشت ناپاک او به خاطر عمل زشت مادرش بر محیط و آداب الهى و اجتماعى چیره شد و سرانجام در لشکر عبیداللّه بن زیاد قرار گرفت.

روزى مادر شمر که زن بزچرانى بود و در بیابان به کار خود مشغول بود، از چوپانى که از کنار او مى‏گذشت، تقاضاى آب کرد تا با آن رفع عطش کند. چوپان تقاضاى شیطانى خود را شرط دادن آب قرار داد و او نیز پذیرفت و از این طریق، نطفه شمر منعقد شد از این رو امام حسین علیه‏السلام در روز عاشورا خطاب به او فرمود: «یابن راعیة المِعْزى»؛ اى پسر زن بزچران!

 

این فرد جنایتکار شماره یک کربلا، توانست از چنگ مختار بگریزد اما مختار دسـتـور داد کـه او را هـر کجا رفته اسـت، پـیـدا کـنـنـد و بـه سـزاى اعمال ننگینش برسانند. شمر در ماجراى شورش کوفه بر ضدّ مختار از عاملان اصلى بود.

 

به گزارش خبرآنلاین، در کتاب تاریخ طبری جلد ششم صفحه 53 آمده است: «مـسـلم ضـبـائى که هم قبیله شمر بود، مى‌گوید: «ما فرار کردیم و خود را به محلى در مسیر کـوفـه و بصره به نام ساتیدما رساندیم و در نزدیکى آن محل، دهکده کوچکى به نام کلتانیّه در حوالى سواحل فرات قرار داشت. ما در کنار تپّه‌اى مخفى شدیم که توسط یک روستایی جای ما لو رفت. شب هنگام بود که ماموران مختار ما را محاصره کردند. شمر را دیدم که جامه‌اى خوش‌بافت به تن داشت و بدنش پیس (بیماری برص) بود. ما حتى فرصت سوارشدن بر اسب را نیافتیم. درگیرى شدیدى رخ داد. ساعتى بعد صداى الله اکبر شنیدم و کسى فریاد زد خداوند، خبیثى را کشت».

 

در جلد ششم تاریخ طبری صفحه 338 نیز به نقل از شیـخ طوسى(ره) آمده است: «شمر را دستگیر کردند و نزد مختار آوردند. مختار دستور داد گـردن او را زدند و جسدش را در دیگ روغن جوشیده افکندند و یکى از یاران مختار با پاى خود سر شمر را لگد مى‌کرد.»

 

همچنین در همین کتاب و در همان جلد در صفحه 374 امده است: «عبدالرحمن بن عبد مى‌گوید: من شمر را به هلاکت رساندم. مختار تا نگاهش به سر بریده شمر افتاد، سجده شکر به جاى آورد و دستـور داد آن سـر را بـالاى نـیـزه کـنـنـد و مقابل مسجد جامع شهر در معرض دید مردم قرار دهند تا موجب عبرت همگان باشد».

منبع: http://nazoniyaz.blogfa.com





طبقه بندی: سیاسی واجتماعی، 
چهارشنبه 8 دی 1389 توسط سید علی رضا شریفی | نظرات ()


سیدعلیرضاشریفی
پست الکترونیک
تماس با مدیر
RSS
ATOM
گالری عکس (6)
خصوصی (149)
ازمیان نشریات قدیمی (4)
سیاسی واجتماعی (93)
فرهنگی وهنری (30)
سید علی رضا شریفی
ورزشی
لغت نامه
همه پیوندها
مرداد 1394
شهریور 1393
خرداد 1393
فروردین 1393
اسفند 1392
دی 1392
آبان 1392
مرداد 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
آبان 1391
یه سوال وجدانی از بعضی از پسرا
بالاخره كتابم منتشرشد
خجالتم خوب چیزیه !
جایی جز “خیالم”
به دوست داشتنت مشغولم
لباس عروس
جهان عشق است و دیگر زرق سازی
شاید من هم دارم می میرم !
چهره ی واقعی
غرض
ادعای بی تفاوتی
هیچ فاصله ای دور نیست
موبایلم
هیچ آسمانی برای همیشه ابری نمی ماند
گاهی...
لیست آخرین مطالب
مجله ی فوتبال خوزستان
روزنامه ی همشهری
پایگاه خبری شوشان
بدنیست بدانیم...
وبلاگ ورزشی من
همه پیوندهای روزانه
ارسال پیوند روزانه
بازديدهاي امروز : نفر
بازديدهاي ديروز : نفر
كل بازديدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :